تبليغاتX
محتبس

تنانگی

این تنه که میمونه؛ باقیش همه ش قصه ست و قصه واسه قصه گو بی معنی...


خضر هم نمی دانست...

خضر نبی امروز اومد با تعجب ازم پرسید : "چی کار داری میکنی علی؟!"



نفرین سرگردانی

میدونی، حتما یه جایی به موسی گفتیم:"تو و خدات برید بجنگید" که به این سرگردانی تموم نشدنی نفرین شدیم.



آخرین ادراک

پیرمرد پس ار عمری که وقف فلسفه کرده بود می‌گفت :" تا میای بفهمی زندگی چیه می‌بینی داری عقب عقب میری".



زندگی عادلانه!

تحریک‌های حداکثری ٬ ارضاهای حداقلی ؛ آری این بود زندگی.


نقاش گم شده

کاش
کسی
کمی
رنگ
بر بوم تنهایی من می پاشید


زندگان محاسباتی

انسانهای مرده جزو بارهای زنده‌ی ساختمان حساب می‌شوند.


تهران

امروز که از پله های مترو بالا آمدم و ناگهان منظره‌ی برجهای شهر در سینه‌کش کوهِ سفیدِ برف گرفته را دیدم یادم آمدم چقدر این شهر لعنتی زیباست.


ترس سرخ ٬ ترس خاکستری

آن روزها ترس قلب تپنده ی حیات بود در کالبد لحظه‌ها لیک امروز ترس افیونی ست رهنمون به مرداب.



در پایان

زندگی
جایی
زمانی
تمام شده است.

من این را کشف کرده ام در خاطراتم
خاطراتی که در آنها همیشه یک نفر اولین الله اکبر را می‌گفت 



دزد سرما

قدیمیا میگفتند :"هوای پاییز دزده" ؛ این روزها همه دزدی‌ها کلان شده٬ میبینی؟

[بارش چند ماهه‌ی تهران چهار برابر میانگین بارش ۴۴ ساله گزارش شد.]



گمشده‌ی امروز

- بزرگترین هدیه‌ای که به انسانها می‌توان داد "وقت" است.


برتری های زمستانه

مهمترین خوبی زمستون اینه که پاکت سیگارو میذاری توی جیب کاپشنت به جای کیفت.


تراژدی روزها

اینکه هر روز تنها تر میشیم٬ اینکه هر روز گرگ‌تر میشیم ٬ یه تراژدی بسیار دردناک و عمیقه که همه ازش سراسر بغض و گریه میشن ولی هیچ کس نمیدونه کجاش باید گریه کنه.


حقایق ساده

سادگی زیباست. صمیمیت زیباست.


کشف زندگی

فاصله‌ی زیباترین صحنه ی زندگی تا آرامترین صحنه‌ی زندگی کمتر از یک متر بود.



اشباه الرجال

آنها که ایستادند ٬ مردند؛ اینها که مانده‌اند همه بزدلانِ فراری‌اند.


باز"نشسته"

خواب بودم٬ اما "رنج صدا"یش را شنیدم که می‌گفت : "بازنشسته شدم".


داستان مرگ

همه یک روز می‌میرند ٬ ما هر روز.


ذلت شراکت

می‌توانم خائن باشم اما شریکِ خیانت نه.